پنجشنبه , ۲ مرداد ۱۳۹۳
آخرین محصولات
خانه - موسیقی - معرفی ساز ها - گیتار کلاسیک

گیتار کلاسیک

classical guitar1 200x100 گیتار کلاسیکظهور گیتار با شش‌کر ، در اواخر سدة هجدهم در اسپانیا همزمان با طبع و انتشار کتاب آنتونیوبالستروس ، به نام Obras Para Guitarra de Seis Ordenes بود. در سال ۱۷۹۹ دو متد دیگر به چاپ رسید : که یکی اثر فدریکو مورتی و دیگری اثر فرناندو فراندیر بود. ن

سخة منتشر شده توسط فراندیر، طرز خواندن نت نویسی جدید و نیز امکانات ویژة ساز را آموزش می‌داد . « گیتار را می‌توان همراه با هر ساز ارکستر نواخت … گیتار می‌تواند هر سازی مانند فلوت ، ترومپت و ابوآ به راحتی تقلید کند و قادر است به خوبی پیانو فرته آواز را همراهی کند.» در طول سدة نوزدهم ، رقابت میان پیانو فورته و گیتار ادامه یافت.

نخستین نشانه‌های اهمیت یافتن گیتار چند سال زودتر توسط میگوئل گارسیا به ظهور پیوست. شخص اخیر که به نام «پدر بازیلیو» شهرت داشت، به خاطر مهارتش در نواختن پونته آدو و تسلطش بر کنترپوان معروف بود. مورتی یکی از شاگردان پدر بازیلیو بود که روش او را ادامه داد و به نوبة خود بر دو چهرة مشهور تاثیر عمیقی گذاشت . دو شخص اخیر عبارت بودند از : فرناندو سور (۱۸۳۹ – ۱۷۷۸) و ، دیونیزیو آگوادو (۱۸۴۹ – ۱۷۸۴). فرناندو سور ، یکی از معدود شاگردان موزار و هایدن بود که آهنگسازی درجة دو به شمار می‌رفت و هرگز نتوانست به پای عظمت استادان خود برسد.

یکی از شاگردان سور، به نام پلئو کاست، نوشته است که سور: « در جهان موسیقی احساس زنده‌ای را برمی‌انگیخت. او با تازگی و جذابیت آثارش که به عنوان نمونه‌هایی از علم و قریحة خوب باقی خواهند ماند. همه را مسحور و متعجب ساخته بود» در واقع در رپرتوار وسیع سور برای گیتار، کمتر قطعه‌ای می‌توان یافت که در خور عبارت «قریحة خوب» باشد. حتی ستایشگران او برای آثارش حد و مرزی قائلند.

چنانچه امیلیو پوخول ابراز می‌دارد : « آثار کنسرتی او ، همانند متد او، بیشتر نشان‌دهندة یک روحیه موزیکال مقید به مهارت فنی است ، تا بیان یک احساس عمیق و دریافت آنچه از اثر بر می‌آید. »‌سور مثل بسیاری از همقطاران گیتاریست، مجبور بود از طریق نوشتن برای آماتورها و درس دادن به ایشان امرار معاض کند. در مقدمة متد گیتارش آشکار است که او نسبت به صدماتی که به خاطر مسائل اقتصادی به هنرش وارد شده است، آگاهی دارد:‌ « یک گیتاریست بسیار مشهور برایم تعریف کرده است که ناچار است تصنیف به شیوة مرا ترک کند زیرا ناشرین او رک و راست به او اعلام داشته‌اند : (ارزیابی مصنفات از نقطه‌نظر خبرگان موسیقی و فروشندگان آن ، دو چیز جدا از هم است . برای مردم باید چرندیات کمی احمقانه نوشت. من اثر شما را دوست دارم ولی اگر آن را چاپ کنم مخارجم تامین نخواهد شد) . بنابراین چه باید کرد؟ یک نویسنده باید زندگی کند!» معذالک برخی از آثار سور بسیار دلپذیر است. بخصوص اثر مشهورش به نام واریاسیون روی یک تم از موزار (تمی که از پردة اول اپرای نی سحرآمیز موزار انتخاب شده است). و نیز سوناتهای گیتار او در میان قطعات تمرینی او بسیارند قطعاتی که به نحو موفقیت‌آمیزی دشواریهای فنی خاص را نشان می‌دهد، بی‌آنکه محتوای موزیکال آنها گرفتار ابتذال یا تکرار آزار دهنده شود. مائورو جولیانی (۱۸۲۹ – ۱۷۸۱) هم مانند سور، یکی از پیشگامان موسیقی تصنیف شده برای گیتار بود. او کوشش کرد برای یک ساز «جدید» که امکاناتش تا آن زمان کم کشف شده بود، رپرتوار ارزشمندی تهیه کند. این دو آهنگساز، در آثاری که برای گیتار تصنیف می‌کردند ، ضمن احتراز از تکرار کلیشه‌های بسیاری از معاصرین خود، ترکیب‌های موزیکال جدیدی را باب کردند. جولیانی آثار گوناگون بسیاری تصنیف کرد و بسیار مقبول عامه شد. وانگهی، او خیلی از قطعاتش را تحت فشار عجولانة ناشرین طماع خود نوشت.

موسیقی او منعکس کننده ذوق و قریحة اروپای آغاز سدة نوزدهم و بخصوص وین می‌باشد که در آنجا بیشتر آثار او طبع و نشر شد. آثار گیتار سلوی او شامل اتودها و قطعات جاه‌طلبانه‌تر اوست که به منظور سرگرم کردن مردم تصنیف کرده است . او آثاری به صورت «تم و واریاسیون» دارد. سونات اپوس ۱۵ او به سبک کلاسیک موزار و هایدن تصنیف گردیده است . وی همچنین برای پاسخگویی به تب زمان وین، تعدادی قطعات رقص تصنیف کرده است. دوئوهای گیتار جولیانی را در دو بخش عمده می‌توان طبقه‌بندی کرد. آثاری که در آنها گیتار اصلی به وسیلة یک گیتار دیگر همراهی می‌شود و آثاری که در آنها هر دو گیتار نقشی برابر دارند.

در سه اثر دیگر، او گرفتار این نیاز شدید می‌شود که گیتار را در مقابل یک ارکستر مجلسی قرار دهد. این عمل برای آهنگسازان عصر جولیانی بیشتر از زمان حاضر ایجاد مشکل می‌کرده است . زیرا سازهای ارکستر مجلسی در آن زمان تکامل یافته بود ولی گیتار اوایل سدة نوزدهم ، سازی بود با صدای بسیار محقر. جولیانی مشکل توازن صوتی را هشیارانه حل کرد. به این صورت که مرکز توجه را با ایجاد تناوب‌هایی در خطوط اصلی مکالمات موزیکال بین سولیست و ارکستر ، دائماً تغییر می‌داد. سور، و جولیانی همچنین اجراءهای استادانه‌ای از آثاری که ویژة خودشان تصنیف کرده بودند، بعمل آورده‌اند. با وجود این بعضی از آهنگسازان که در درجة اول توجه به سازهای دیگری داشتند ، برای گیتار هم قطعاتی تصنیف کردند. نیکولو پاگانینی که گیتارش را «همراه وفادار تمام سفرهای من» می‌نامید برای ساز آثار بسیاری خلق کرد.

ولی هیچکدام از این آثار از نظر کیفی به آثاری که برای ویلون تصنیف کرده است نمی‌رسد و درگذر زمان به دست فراموشی سپرده شد. هکتور برلیوز هم به گیتار صمیمانه عشق می‌ورزید. او حتی زمانی که در پاریس یک دانشجوی فقیر بود، این ساز را آنقدر که بتواند آن را تدریس کند به خوبی می‌نواخت. وی در اثر مکتوبش تحت عنوان « رساله‌ای در زمینة سازشناسی مدرن و ارکستراسیون» از گیتار چنین سخن می‌راند: «‌خوب آهنگ ساختن برای گیتار ، برای کسی که قادر نباشد آن را شخصاً بنوازد ، تقریباً غیرممکن است . بیشتر آهنگسازانی که در قطعات خود از این ساز استفاده می‌کنند، احتمالاً از آن شناختی ندارند . قسمتی را که آنها برعهدة گیتار می‌گذارند، از نظر اجرایی بی‌نهایت مشکل، بدون سونوریته و فاقد تاثیر است .» برلیوز، به ویژه آثار تزانی دفرانتی ، هوازتا و سور را بسیار استادانه توصیف کرده است. یک گیتاریست حرفه‌ای پرکار، از تاثیر موج رمانتیسم که سراسر اروپای اوایل سدة نوزدهم را فراگرفته بود، نمی‌تواند برکنار باشد. ولی برای یک آماتور ، هیچ سازی بهتر از گیتار نیست. انواع قطعات گیتار سلو به فراوانی قطعاتی که برای گیتار و ارکستر نوشته شده است ، یافت می‌گردد.

انواع بنگاههای انتشاراتی آثار گروه زیادی از آهنگسازان نیمه فراموش شده ، چون «سیمون مولیتور » ، « فلیکس هورتسکی » ، « لئونهاردفون کال » و « ونتزل توماس ماتیه‌کا» را به چاپ می‌رسانند. آثار این اشخاص به این قصد تصنیف شده است که در سالنهایی با تعداد کمی شنونده اجرا گردد و به این آثار بیشتر از آثاری که قائدتاً باید در فاصلة دو بازی ورق یا دو جلسة ، بحث درباری اجرا گردد، توجه نشده است . منشاء بسیاری از این آثار ، اپراها ، باله‌ها ، بالادها و ترانه‌های عامیانه مورد علاقه مردم است . در انگلستان خانم پراتن، راجع به سطح گیتاریستهای اواسط سدة نوزدهم چنین اظهار نظر کرد که هنرجویان آماتور برای رسیدن به درجه‌ای از مهارت فنی که بتوانند از عهدة اجرای قطعات مشکل دیگر آهنگسازان کلاسیک برآیند، تمایل نداشتند زیاد از خود مایه بگذارند.

و اینکه آثار جولیانی ، سور ، لنیانی، نوسکه و شولتز در توان اجرایی هنرجوی متوسط نبود. نکتة شگفت‌انگیز این است که در طول سدة مشهور به سدة تجربیات علمی و تحلیل‌های نظری، تنها یک کتاب آن هم توسط فردیناندوکارولی منتشر گردیده است که تحت عنوان «کاربرد هارمونیک در گیتار»‌این ساز را به طور تئوریک آموزش می‌دهد. ولی حتی این کتاب هم خطاب به آماتورها نوشته نشده است ، و به هیچ وجه « یک آموزش کامل هارمونی و آهنگسازی» نیست. از سویی آهنگساز بدون داشتن آشنایی کامل با گیتار نمی‌توانست به تصنیف آثاری برای این ساز تشویق شود و این فکر که تنها گیتاریستها قادرند برای ساز خودشان آهنگ بسازند همچنان پابرجا ماند .

بنابراین در کنسرتها ، گیتاریستهای حرفه‌ای ، یا آثار خود، و یا آثار دیگر گیتاریست‌های برجسته را اجرا می‌کردند. ولی متاسفانه استعداد آهنگسازی آنها در حد تسلط ایشان در نوازندگی نبود. آماتورها قبل از هر چیزی روی متدهای گیتار که به فراوانی در آن عصر طبع و نشر گردید، حساب می‌کردند. در این متدها ، هر حالت نوازندگی، از نظر تئوریک به همان خوبی که از نظر عملی انجام‌پذیر است ، به طور تحسین‌انگیزی تشریح گردیده است.

آنچه که در این متدها ناراحت کننده است عدم توافق آنها در زمینة حالت‌های مختلف تکنیکی است. به عنوان مثال ، امکان ندارد در بین آنها روش واحدی در مورد طرز به دست گرفتن ساز پیدا کرد. مطابق دستورالعمل متدهای مختلف ، می‌شد گیتار را روی ران چپ تکیه داد، یا روی یک چهار پایه ، یا حتی روی ران راست ، یا یک میز، آنها گاهی برای استوار بودن ساز به کار بردن یک نوار یا تسمه را توصیه می‌کردند: «این کار واجب است زیرا انسان برای نواختن از هر دو دست استفاده می‌کند و دستها یکی جلوی گیتار و دیگری در پشت آن باید قرار بگیرد.» پیشرفته‌ترین اختراع برای نگهداری گیتار « ماشین آگوادو» ، یا سه پایه بود که گیتار را روی هوا نگه می‌داشت تا دستها آزاد باشند.

به طور نظری این سه پایه اثر بدن نوازنده را درازبین بردن اصوات خنثی می‌کرد و اجازه می‌داد که « تمام ساز بدون مزاحمت به ارتعاش درآید» و در ضمن صدای نیرومند‌تری تولید شود. به نظر مخترع ، سه پایة مزبور به نوازنده آزادی می‌داد که تمام نیروی خود را روی اجرا متمرکز کند و در ضمن به او فرصت این را می‌داد که در مقابل تماشاگر حالت راحتی به خود بگیرد و به وجهی ساز بنوازد که همه خیال کنند مشکل‌ترین قطعه را به راحتی اجرا می‌کند. ولی علیرغم تمام تاییدات مخترع ، سه پایه هرگز موفق نشد که جهانگیر شود. یکی از مباحث دیگر در زمینة نحوة رایج‌ساززدن مسئله تکیه دادن انگشت کوچک دست راست بر سینة ‌گیتار بود. یکی از متدها می‌گوید « انگشت کوچک هیچ وقت به کار نوازندگی نمی‌آید و بلا استفاده می‌ماند و نباید روی گیتار تکیه کند.» در حالی که یک متد دیگر به خانمهایی که دستهای زیبایی دارند نصیحت می‌کند که « انگشت کوچک دست راست را روی سینة ‌گیتار قرار دهند تا دست شما بی‌حرکت باقی بماند» .

در این متدها، اندرزهای گوناگونی راجع به بکار بردن انگشتان مختلف دست راست و طرز استفاده از انگشت شست ، برای نواختن آپویاندو (یا تکیه) داده شده است . سطح پیشرفت این متدها بسیار با یکدیگر متفاوت بود.

یکی از نویسندگان اینگونه متدها توصیة زیر را بسیار ضروری دانسته است :‌«برای خوب نواختن ، مطلقاً لازم است با توجه به ریتم نوازندگی شود. برای رسیدن به مهارت در این کار، توصیه شده است که ضرب‌ها شمرده شود و اگر ممکن باشد با صدای بلند.» مبحث دیگری که قدمتش به صدها سال می‌رسد این است که آیا باید تارهای سازها را با ناخن به ارتعاش درآورد یا با نوک گوشتی انگشتان ؟ سور و آگوادو که در اغلب موارد اتفاق نظر داشتند، این موضو را به دو گونة متفاوت حل کرده‌اند. سور معتقد بود که نباید از ناخن‌ها در نواختن استفاده کرد و به خود می‌بالید که آگوادو را در این مورد متقاعد کرده است : « آگوادو خودش هم اگر این همه مهارت را در نوازندگی با ناخن پیدا نکرده بود و اگر در سنی که او دارد، اصلاح کردن حرکت انگشتان آنقدر مشکل نبود، استفاده از ناخن را در نوازندگی ترک می‌کرد.» ولی آگوادو در متد گیتار خودش که به سال ۱۸۴۳ در مادرید چاپ شد، از این قضیه تعریف دیگری دارد. در این مورد فقط یک گذشت وجود داشته است . صرفنظر کردن از ناخن شست. ولی او تایید میکند :‌« ترجیح می‌دهم برای اینکه گیتار طنین و زنگی متفاوت با بقیة سازها داشته باشد، آن را با ناخن بنوازم .» بیشتر متدهای گیتار ، امروزه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند و فقط به درد تاریخ شناسان می‌خورند . با وجود این بعضی از آنها امروزه نیز به کار می‌آیند.

به ویژه، آنکه ماتئوکارکاسی (۱۸۵۳ – ۱۷۹۲) به رشتة تحریر درآورده است . او یک ایتالیایی بود که در آن واحد هم استاد و هم نوازنده‌ای چیره‌دست به شمار می‌رفت. تمرین‌های او نغمه‌ای هستند و تنها به درد آموزش نمی‌خورند. وانگهی کارکاسی از بعضی آثارش دوئوهایی تنظیم کرده است که باید استاد و شاگرد با هم بنوازند و این به منظور تشویق شاگرد می‌باشد. از تمرین‌های او همانند تمرین‌های سور، جولیانی و فردیناندو کارولی (۱۸۴۱ – ۱۷۷۰) در بسیاری از متدهای دیگر آن زمان استفاده شده است .

به آسانی نواختن و شنیدن یک اصل مهم بوده است . یادداشتهای خانم سیدنی پراتن در باب روش او در آهنگسازی ، تصوری از احساساتی که الهام‌بخش او بوده‌اند، به دست می‌دهد: « من واقعاً گمان می‌کنم که (اوانتید) یکی از زنده‌ترین الهامات من است . نمی‌توانم بگویم که آن را تصنیف کرده‌ام … خیلی ساده گیتارم را بر می‌دارم و با ضربه زدن به سیم‌ها با نوک انگشتانم اصواتی از ساز بیرون می‌آورم … و آنقدر این کار را تکرار میکنم که تمام نتها در مغزم ثابت می‌شود. سپس آنها را روی کاغذ می‌آورم . بعد از این کار، دیگر زیاد خودم را گرفتار نمی‌کنم. تنها به نتها مراجعه می‌کنم و به آنها نظم و ترتیب می‌دهم.

بالاخره با این «جواهرات کوچک» من یک رمانس یا یک سرگذشت سروده‌ام.» موسیقی برای گیتار مدرن به همان صورتی که معرفی و ساخت گیتار مدرن را به تورس نسبت می‌دهند ، عامل مهم غنای موسیقایی و فنی این ساز را نیز عموماً فرانسیکودآسیس تارگا ایکسیا (۱۹۰۹ – ۱۸۵۲) به شمار می‌آورند. تارگا نوازنده بزرگی بود که اصول تکنیکی محکمی برای این ساز پایه‌گذاری کرد. گیتاری که او با آن می‌نواخت ، بزرگتر از حد معمول بود و او توصیه می‌کرد که آن را روی ران چپ تکیه بدهند. او ضمن اینکه روش «تکیه نواختن»‌را مجاز می‌دانست، عادت قدیمی استقرار انگشت کوچک دست راست روی سینة‌گیتار را ترک کرد. به این ترتیب او به عملی که اکنون شناخته شده است، شکل بخشید.

زمانی که امیلیو پوخول از او پرسید که آیا او ابداع کنندة روش «تکیه نواختن»‌است، پاسخ داد: « خیر، خولیان آرکاس از این روش در پاساژ گام‌های سریع استفاده می‌کرده است ولی اشاره نکرده است که دقیقاً با چه انگشت گذاری.» تارگا با توجه به این که برای این ساز جدید بایستی موسیقی جدیدی تصنیف کرد، شخصاً آثاری از بتهوون ، باخ و شومان را تنظیم کرد و خودش هم قطعات فراوانی ساخت. بیشتر این قطعات ( که معروفترین آنها « به یاد الحمراء» می‌باشد) از نظر موسیقایی روان و ساده هستند ولی اجرای آنها با همة زرق و برق و نشان دادن خصوصیات آنها ، احتیاج به یک تکنیک برجسته دارد. تارگا در عصری زیست که شاهد درخشش آهنگسازان اسپانیایی بزرگی بود چون، ایساک آلبنیز (۱۹۰۹ – ۱۸۶۰) ، انریک گرانادوس (۱۹۱۶- ۱۸۶۰) و مانوئل دفایا (۱۹۴۶ – ۱۸۷۶) ، که در بخش مهمی از آثار ایشان با موفقیت برای گیتار تنظیم گردیده است . تارگا در سن پنجاه و هفت سالگی فوت کرد. ولی شاگردان او یعنی ، امیلیو پوخول، میگوئل لوبت ، ریتا بروندی ، دانیل فورته‌آ و آلبرتو اوبرگون راه او را ادامه دادند. امیلیو پوخول در اثر مکتوب عالی خود آموزش‌های اساسی تارگا را نقل کرده است.

به لطف تکنیک‌های پیشرفتة جدید، علی‌الخصوص برای دست راست، موسیقی گیتار بار دیگر آماده تغییرات و پیشرفت گردید. در سدة بیستم میلادی ، رپرتوار گیتار با اثری از مانوئل دفایا ، به نام «بزرگداشت مزار دبوسی» آغاز شد. میگوئل لوبت از دفایا تقاضا کرده بود تا اثری برای گیتار تصنیف کند. دبوسی به تازگی درگذشته بود. یک روز پس از یک کنسرت در پاریس ، دفایا با هانری پرونیر، سردبیر « مجلة موزیکال» که خیال داشت آخرین شمارة مجله‌اش را به یاد بود دبوسی اختصاص دهد ملاقات کرد. وی از دفایا خواست تا به این منظور مقاله‌ای تهیه کند. ولی او ترجیح می‌داد که یک قطعة موسیقی تصنیف کند. ولی چه نوع قطعه‌ای؟ در زندگینامة دفایا، به قلم یائیم پاهیسا چنین آمده است: « … فقط یک فکر مشخص وجود داشت، قطعه باید با نغمه‌ای از « شبی در قرناطه » اثر دبوسی پایان پذیرد .

بعداً این فکر به ذهن دفایا خطور کرد که این قطعه را برای گیتار تصنیف کند، که این کار در عین حال لوبت را هم راضی می‌کرد. دفایا سرراه خود از پاریس به قرناطه، در بارسلون توقف کرد تا فکر خود را با لوبت در میان بگذارد.» دفایا برای درک تمام نکات فنی گیتار شروع به آموختن آن کرد. دو هفتة ‌بعد لوبت بیش از حد مشعوف ، قطعة « بزرگداشت مزار دبوسی» را دریافت کرد. علیرغم علاقة دفایا به نوشتن آثاری برای گیتار، قطعة « بزرگداشت »‌تنها قطعة تصنیف شده او برای گیتار باقی ماند . البته بسیاری از آثار او با موفقیت برای گیتار تنظیم شده است . بخصوص قطعاتی که از بالة معروف او به نام کلاه سه گوش، اقتباس گردیده است. در طول سالهای ۱۹۲۰ است که پایه‌های رپرتوار گیتار کلاسیک مدرن گذاشته شد. آندره سگوویا کسی است که بزرگترین تاثیر را در کسب اعتبار این ساز دارد. در قلمرو موسیقی، حضور و خلاقیت او مستدامترین و مهمترین امر است . از این طریق که او آثار فراوانی را برای گیتار تنظیم کرد و اینکه آهنگسازان را بسیار تشویق نمود تا آثاری اختصاصاً برای گیتار خلق کنند. مشهورترین تنظیم‌های سگوویا عبارتند از : «شکون» که از پارتیتای شمارة ۲ در رمینور اثر باخ استخراج شده است، که این اثر اصولاً برای ویلون نوشته شده است . و نیز سویت‌های باخ که برای لوت تصنیف گردیده است.

از آنجمله به شمار می‌رود سگوویا از آهنگسازان دیگری هم چون هاندل، مندلسون و دیگران قطعاتی برای گیتار تنظیم کرده است. سگوویا از زمان اولین کنسرت عمومی خود در پاریس ، به سال ۱۹۲۴ تاکنون نه تنها برای آهنگسازان اروپایی بلکه برای آهنگسازان امریکای لاتین هم الهام بخش بوده است. در طول دو دهة ۱۹۲۰ و ۳۰ ،‌همکاری سگوویا با آهنگسازان اسپانیایی از جمله فدریکو موره نو توروبا (متولد ۱۸۹۱ ) و خوراکین تورینا (۱۹۴۹ – ۱۸۸۲) باعث خلق آثاری شده است که هم از نظر خصوصیات نیرومند ریتم آنان و هم از نظر نغمه‌های دلکش ، امروزه در زمرة آثار کلاسیک به شمار می‌روند. آثاری از قبیل « سوئیت کاستلانو » (۱۹۲۶) ؛ « قطعات مشخصة (۱۹۳۱) که ساختة توروبا است ، یا «فاندانگوئیلو» (۱۹۲۶) و «سوناتینا» (۱۹۳۵) اثر تورینا، اصولاً لحنی اسپانیایی دارند و برخی قطعات مانند «بزرگداشت تارگا» اثر تورینا ، که به سال ۱۹۳۵ تصنیف گردید تاثیری از فلامنکو دارند. در سال ۱۹۳۲ سگوویا با آهنگساز ایتالیاییی ، ماریو کاستل نوئووتدسکو (۱۹۶۸ – ۱۸۹۵) ملاقات کرد. سگوویا همراه یک نامة‌کوچک برای او دو قطعه موسیقی فرستاد تا آنها را بررسی و امتحان کند. این دو اثر عبارت بودند از : « واریاسیون‌هایی روی یک تم از موزار » ، اثر سور و «واریاسیونهایی روی فولیاد اسپانیا» و «فوگ» اثر آهنگساز امریکای جنوبی، مانوئل پونس. تدسکو تحت تاثیر و الهام این قطعات، نخستین اثر خود برای گیتار را به نام «واریاسیونهای اپوس ۷۱» تصنیف کرد. شش سال بعد ، پس از خلق آثار زیادی برای گیتار، او نخستین کنسرتوی گیتار قرن بیستم را تحت عنوان «کنسرتودرر » (اپوس ۹۹) تصنیف و به سگوویا تقدیم کرد. در سال ۱۹۵۱ اوکوئینتت برای سیم‌های گیتار را به چاپ رسانید. و ده سال بعد ملاقاتی که او به وسیله سگوویا با گروه دو نفری آلکساندر لاگویا و آیداپرستی داشت ، منجر به خلق یک سری آثار دوئو برای گیتار تصنیف کرد که مشتمل است بر قطعاتی برای گیتار تنها ،‌دوئو ، کوارتت‌های زهی و نیز آثاری برای گیتار و آواز، و برای گیتار و سایر سازها. آهنگساز لهستانی الاصل، آلکساندر تانس من (متولد ۱۸۹۷) برای گیتار تعدادی قطعات، به سبکی کاملاً مشخص تصنیف کرد . در سال ۱۹۵۱ سونات کاواتینای او برنده جایزه اول کنکور آکادمی موسیقی شیگیانای شهر سن گردید. این اثر ، اصولاً برای چهار موومان نوشته شده بود. ولی بعداً به درخواست سگوویا برای داشتن یک پایان موثرتر و شادتر یک موومان پنجم به آن افزوده گردید.

خواکین رودریگو (متولد ۱۹۰۲) ، احتمالاً شناخته‌ترین و تحسین شده‌ترین آهنگساز اروپایی است که برای گیتار تصنیفاتی دارد. مشهورترین آثار او قطعاتی طولانی است . کنسرتوی آرانخوئز را که به رجینو سائینز دلامازا تقدیم کرده است . در سال ۱۹۴۰ در مادرید نوشت. و فانتزی برای یک جنتلمن را به سال ۱۹۵۴ تصنیف کرد و به سگوویا تقدیم کرد. از کنسرتوی آرانخوئز ، فوراً با اشتیاق زیاد توسط مردم استقبال گردید. آرانخوئز نام کاخ کهن پادشاهان اسپانیا در نزدیکی مادرید بود. این بنا به عنوان زیباترین کاخ‌های پادشاهی شناخته شده است و رودریگو گفته است که : «کنسرتوی او شباهت به نسیم پنهانی دارد که نوک درختان پارک را به حرکت وا می‌دارد . و این موسیقی نباید خشن‌تر از یک پروانه و کم لطافت‌تر از یک نیلوفر آبی باشد.» فانتزی برای یک جنتلمن که به سگوویا تقدیم شده است ، مبتنی بر یک قطعه از یک سدة هفدهم ، اثر گاسپارسانس می‌باشد. رودریگو گفته است که آرزو دارد اگر امکان داشت سانس این قطعه را بشنود و بگوید : « این دقیقاً اثر من نیست ولی می‌توانم خودم را در آن باز شناسم.» این فانتزی در پنج موومان یک سری رقص از آثار سانس را بازآفرینی می‌کند. اقبال عامة جهان از این دو اثر رمانتیک بدون شک برای موسیقی گیتار شنوندگان فراوانی دست و پا کرده است. معهذا مطابق معیارهای موسیقی کلاسیک، این دو اثر به صورت آثار سرگرم کننده و نه چندان سنگین جلوه می‌کنند.

در تمام طول قرن حاضر ما شاهد تبادل فکری قابل توجهی بین آهنگسازان اروپا و امریکای لاتین بوده‌ایم. بخصوص در طول دهه‌های اخیر آهنگسازانی چون مانوئل پونس (۱۹۴۸ – ۱۸۸۲) ، هیتور و یا لوبوس (۱۹۵۹ – ۱۸۸۷ ) ،‌آگوستین باریوس (۱۹۴۴ – ۱۸۸۵) ، ویسنته امیلیو سوخو ( ۱۹۷۴ – ۱۸۸۷) و آنتونیو لائورو (متولد ۱۹۱۳) ، ریتم و سبک امریکای لاتین را در رپرتوار موسیقی گیتار شناسانیده اند. مانوئل پونس نخستین آهنگساز مکزیکی بود که در خارج از مرزهای کشورش به شهرت رسید. او تحت تشویق سگوویا که در طی دهة ۲۰ اقامت‌هایی در امریکای لاتین داشته است . دست به تصنیف قطعات دلفریبی زد. بعضی از این قطعات لحن و ترکیبی مدرن و جالب دارند، و حال آنکه بقیه در زمینة موسیقی سنتی هستند. سونات رمانتیک او که به عنوان «به یاد فرانتز شوبرت که گیتار را دوست می‌داشت» را به دنبال دارد، قطعه‌ای است که انعکاسی از سبک شوبرت در آن تشخیص داده می‌شود. وسویت رمانتیک او آشکارا تقلیدی است از سبک باروک، به طوریکه تا مدتها اشتباهاً آن را اثری از لئوپولد وایس آهنگساز سدة هفدهم می‌دانستند (از زمانی که سازندة اصلی آن شناخته شد، این قطعه را « وایس پنهانی پونس» نامگذاری کرده‌اند). آثار دیگر پونس چون ، تم واریه و فینال، دوازده پرلود و سوناتینای مریدیونال در سه موومان ، آثاری است که به فراوانی اجرا شده است .

پونس محبوبیت زیادی دارد و کمتر کنسرتی است که از آثار او در آن به اجرا درنیاید. سگوویا او را «احتمالاً » بهترین آهنگساز برای گیتار» توصیف کرده است . برای آماتورهای گیتار هیتور و یا لوبوس برزیلی هم نام آشنایی است. او برای انواع سازها و صدای انسانی آثاری خلق کرده است . بعضی از این آثار صرفاً روی فرم‌های برزیلی و بعضی هم مطابق معیارهای اروپایی نوشته شده است. دوازده اتود و یا لوبوس که تاریخ ۱۹۲۹ را دارند و برای سگوویا تصینف گردیده‌اند، که به عقیدة‌این نوازندة استاد از دیدگاه کیفیت فنی و زیبایی تجریدی موسیقاییی با آثار اسکارلاتی و شوپن قابل قیاس هستند.

این قطعات به عنوان پیشرفته‌ترین اتودهای گیتار باقی می‌مانند. هریک از این اتودها حاوی اکتشافاتی دقیقاً در جهت بسط فنی و امکانات خاص ساز است . و یا لوبوس در سال ۱۹۴۰ پنج پرلود تصنیف کرد که امروزه کلاسیک محسوب می‌شوند و هر پنج تای آنها بسیار دلنشین هستند. این پرلودها با یک تم غم‌انگیز در قسمت اول شروع می‌شوند، در قسمت سوم مبدل به تمی پیچ و خم‌دار و موثر می‌شوند و با یک ریتم پرهیجان رقص به پایان می‌رسند. و برعکس، خصوصیات برزیلی او به وجهی نمایان‌تر در کر شمارة یک او برای گیتار به ظهور می‌رسند. سگوویا یکبار گفته است : « به هیچ روشی علاقه نداشته‌ام ، به جز روش کلاسیک».

او با قطعاتی راحت بود که از این روش انحرافی نداشتند و همچنین با قطعاتی که به ابتکار او و با این مزیت ساخته شده بودند. موسیقی‌ای که توسط اولین نسل آهنگسازان گیتار کلاسیک ساخته شد، ذاتاً رمانتیک و غم‌انگیز بود و به هیچ وجه در آن اثری از خشونتی که وجه مشخصة موسیقی آهنگسازان بعدی بود دیده نمی‌شد. وانگهی در آثار اولین آهنگسازان مدرن (مثل استراوینسکی ، شوئنبرگ ، بارتوک ، آلبان برگ و فون و برن) جای مصنفات مهم برای گیتار به شدت خالی است .

برای اینکه گیتار به عنوان یک ساز کنسرتی شناخته شود می‌بایستی تا سالهای ۱۹۲۰ صبر می‌کردیم ، و در این دوره هم از نوازنده استادی که علاقمند به موسیقی آوان گارد باشد، اثری نبود. بنابراین قطعات کوچکی هم که توسط شوئنبرگ، استراوینسکی و فون و برن برای گیتار نوشته شد، تنها فایده‌اش فقط برای خود ساز بود. به هر حال این سوال اجتناب ناپذیر است که اگر چنین آهنگسازان بزرگی تشویق به خلق آثار بیشتری برای گیتار می‌شدند، چگونه رپرتوار این ساز امروزه می‌توانست بسیار زیادتر باشد. اولین اثری که به منظور استفاده منطقی گیتار از تکنیک‌های مدرن تصنیف شد، «چهار قطعة کوتاه» اثر فرانک مارتین بود که در سال ۱۹۳۳ خلق گردید. ولی این اثر تا سالهای اخیر خیلی کم به اجرادرآمده است .

به راستی، در مرحلة اول ، این گیتاریست‌های نسل جوان، چون جولیان بریم ، جان ویلیامز و تیم واکز هستند که آهنگسازان طراز اول معاصر را تشویق به خلق آثاری برای گیتار کرده‌اند. به ویژه این سه گیتاریست در این زمینه با بعضی آهنگسازان بخصوص همکاری کرده‌اند. این همکاری که نوعی تبادل فکر بین آهنگساز و نوازنده به شمار می‌رود باعث خلق آثاری بدیع و نو گردیده است . گیتار می‌رود که به عنوان یک ساز مورد احترام خانوادة موسیقی درآید. و این درحالی است که از نظر آهنگسازان بزرگ، گیتار یک ساز جدی تلقی شده است . برای آهنگسازانی که خود گیتاریست نیستند. راهنمایی‌های نوازندگان این ساز بسیار گرانبهاست. استبفن داگسون انگلیسی (متولد ۱۹۲۴) آثار مهم متعددی برای گیتار تصنیف کرده است .

او می‌گوید: « من هم مثل رودریگو گیتار نمی‌نوازم. احتمالاً مواجهة مستقیم با تکنیک فوق‌العاده او می‌توانست به جای اینکه مرا کمک کند تا دست آوردهای او را بسط و غنا به خشم ، مرا از این کار منع می‌کرد. اولین حامی من جولیان بریم بود که بعداً جای خود را به جان ویلیامز داد. هیچ آهنگسازی بیشتر از این ترکیب آموزشی درخشان را نمی‌تواند آرزو کند.» در سال ۱۹۵۶ استیفن داگسون یک کنسرتوی گیتار برای گیتار و ارکستر مجلسی تصنیف کرد که با اجرای جان ویلیامز در سال ۱۹۵۹ جان گرفت. ارکستراسیون این اثر، با توجه به حجم صوتی ضعیف گیتار در قیاس با بقیة سازهای ارکستر انجام پذیرفت.

در ترکیب ارکستر اثری از ابوا به چشم نمی‌خورد، و برعکس در آن از سه کلارینت با توجه به طنین آنها در تضاد با طنین گیتار استفاده شد. آثار دیگر: دوئو کنسرتانت ، برای گیتار وکلاوسن، که سفارشی برای یک سری رستیال در سال ۱۹۶۸ توسط جان ویلیامز و رافائل پویانا بود. در این اثر ، اوورتور غم انگیز، به وسیلة یک پاساژ کنترپوان شادتر که در آن دو ساز مستقیماً رو در رو قرار می‌گیرند ادامه می‌یابد، و قطعه با یک کودای طولانی جمع شونده پایان می‌پذیرد. در این اثر، از دو ساز طوری استفاده شده است که هر کدام تاکید را بیشتر روی فردیت صوتی خود گذاشته‌اند تا ایجاد یک به اصطلاح هم نوازی . در سال ۱۹۵۹ استیفن داگسون فانتزی – دیویزیون خود را تصنیف کرد که برای اجرای آن می‌بایستی از تکنیک پیشرفته‌ای برخوردار بود. کلمة «فانتزی» در اساس به مجموعه‌ای از پنج واریاسیون اطلاق شده است که در طول قرن شانزدهم در سنت دیویزیون دیده می‌شده است .

هر چند روحیة‌کلی اثر متفکرانه است ، ولی دارای پاساژهای زینتی سریع بوده و گاهی ترکیب راسگادوی آن گوشخراش می‌باشد. استیفن داگسون همیشه یک آهنگساز مبدع و جستجوگر بوده است که در آثار مختلفش افه‌های گوناگون به کار برده است . او در «چهار شعر جان کلر» به تاریخ ۱۹۶۲ ، موفق شده است که کیفیت صوتی گیتار را با محتوی و روحیه چهار شعر تطبیق دهد. این اشعار عبارتند از « اسب در حال یورتمه» ، «شاعر روستایی» ، «غاز» و «روباه» در سالهای اخیر او یک سری قطعات آموزشی برای گیتار ، با همکاری هکتور کوین نوشته است . او همچنین برای گیتار و ویلنسل هم تصنیف کرده است . جولیان بریم با آهنگساز انگلیسی بنجامین بریتن همکاری داشته است . شروع این همکاری با «آوازهای چینی» بوده است که بریتن این اثر را برای بریم و خواننده تنور انگلیسی پیترپیرز در سال ۱۹۵۸ تصنیف کرد. اشعار این اثر دارای کیفیتی مبهم و پیچیده است که این حالت در پارتیسیون تصنیف شده برای گیتار باز یافته می‌شود.

از آنجا که در متن اشعار از فلوت و تامبور یاد می‌شود، در قسمت مربوط به گیتار افته‌های بخصوصی به منظور تقلید صدای این دو ساز منظور شده است . علاقة بریتن به خواب و رویا ، در چندین اثر او نمودار می‌شود و او در سال ۱۹۶۳ نکتورن مشهور خود را تصنیف می‌کند. این اثر که برای جولیان بریم نوشته شده است، مبتنی است بر ترانة شمارة بیست از کتاب جان داولند به نام « اولین کتاب آوازها و ترانه‌های چهار بخشی» مورخه ۱۵۹۷ ، که با این عبارت آغاز می‌شود: «فرازآی ، ای خواب عمیق، ای تصویر مرگ حقیقی.» هشت قسمت بی‌نهایت رویا گونه این اثر عبارتند از : «اندیشمندانه» ، «بسیار مضطرب» ، «شیطانی» ، «خشنود از بدبودن» ، « مارش گونه » ، «رویا» و « به آرامی متعادل شدن». اثر با یک خط ملودیک ساده شروع می‌شود که باید با آزادی نواخته شود، که سپس به طور ناگهانی تغییر شکل می‌دهد و مبدل به یک تضاد کامل آرپژهای درخشان و گام‌هایی می‌شود که در تمام طول دستة گیتار اجرا می‌شود. نکتورن ، به عبارتی مجموعه‌ای واژگونه از واریاسیونهایی است که در آنها احساسات و عناصر ناهمگون و سردرگم بالاخره به ظهور تم اصلی داولند منتهی می‌شود. در انتها، ملودی تا حد یک خط ساده کاهش می‌یابد و سپس آرام آرام محو می‌شود.

نکتورن ، برای اولین بار در ژوئن ۱۹۶۴ توسط جولیان بریم در (آلدبراو فستیوال) اجرا گردید. و طول تقریبی این قطعه در حدود چهارده دقیقه است. جولیان بریم گفته است که نکتورن عظیم‌ترین قطعه‌ای است که تا به حال برای گیتار نوشته شده است. امروزه آهنگسازان آوان گارد آثار بسیاری برای گیتار تصنیف می‌کنند:‌که نیاز مبرم به کوشش فکری هم برای نوازنده و هم برای شنوندگان دارند. برخی از این آثار قبل از هرچیز متفکرانه است و بعضی دیگر صرفاً در جستجوی ترکیب‌ها و ریتم‌های جدید و افه‌های غیرعادی هستند. حتی در پرهیجان‌ترین قطعات، احساسات فوراً به شنونده منتقل نمی‌شود. چرا که او باید ابتدا برای درک این موسیقی با زبان آن آشنا شود. در سالهای اخیر گیتار ارکستر بسیار مورد نظر بوده است. آثار هانس ورنر هنتزه از قبیل : «کامر – میوزیک، صداها ، ال سیمارون ، و اپرای اخیر او به نام ما به رودخانه می‌رسیم بدون استثنا قسمتی برای گیتار دارند.

«چکش بدون صاحب» اثر پیربوله (۱۹۵۹) که برای او به عنوان یک آهنگساز، اعتبار جهانی کسب کرد، برای فلوت ، زیلوفون ، ویبرافون، سازهای کوبی ، گیتار و آلتوارکستره شده است. و اینها سازهایی هستند که به تناوب هم نقش مجموعه‌سازهای ارکستری و هم نقش همراهی کننده صدای متزو سوپرانو را به عهده می‌گیرند. «چکش بدون صاحب» اثری است که امروزه به عنوان شاهکار موسیقی پس از جنگ شناخته می‌شود، حال آنکه در زمان نخسین اجرا، منتقدین و موسیقی‌دانان را در اثر مشکل بودن و بی‌ارتباطی آشکارش، به وحشت انداخت. تیم واکر گیتاریست انگلیسی که غالباً با گروهها کار می‌کند- علی الخصوص با «آتش‌های لندن» ، و «سینفونیتای لندن» – اثر مذکور را اینگونه توصیف می‌کند: « یک اثر خارق‌العاده، و احتمالاً مشکل‌ترین اثری که تاکنون دیده‌ام … چکش بدون صاحب لااقل از نظر علم فیزیک اثری است هم‌آهنگ ، ولی از نظر ریتم و تحرک بی‌نهایت بغرنج است.

حتی زمانی که شما قسمت تکنوازی خودتان را اجرا نمی‌کنید ، باید با کمال دقت تمرکز داشته باشید، چون در غیر اینصورت مجموعه کار از هم خواهد پاشید، و این چیزی است که به سادگی احتمال دارد به وقوع بپیوندد… » تیم واکر کوشش خود را مصروف همکاری با دو آهنگساز انگلیسی به نام‌های دیوید بدفورد و پیترمکسول دیویس کرده است . به عقیده تیم واکر، این دو آهنگساز نمایندگان دو شیوة مختلف هستند. اولی به عنوان نقطة آغاز به کیفیت‌های خاص و افه‌های غیرعادی ساز (اعم از آنچه تا به حال شناخته شده است یا آنچه باید کشف شود) می‌پردازد. در مقابل بعضی از آهنگسازان آثاری تصنیف می‌کنند که اگر چه با توجه به نوع نوشتن و انگشت‌گذاری برای گیتار نوشته شده است ، معهذا دقیقاً گیتاریستی نیست ،‌آثار یاد شده نمونة‌‌آن نوع موسیقی خالصی است که صرفاً برای اجرا به وسیله گیتار تصنیف گردیده است . قطعة «آنچه تو خواسته‌ای» که به سفارش تیم واکر، در سال ۱۹۶۹ به وسیلة دیوید بدفورد ساخته شد، نمونه‌ای است که شیوة نخستین ، هرچند این قطعه لحنی جدی دارد، ولی تیم واکر تایید کرده است که : «شنونده یا نوازنده مجاز است ضمن اجرای آن لبخند بر لب داشته باشد» .

به طوریکه بدفورد در یک مصاحبه اظهار داشته است ، تمام مواد اولیه این قطعه در محتوی سری آکوردهای آغاز کننده آن موجود است، این آکوردها تماماً آکوردهای معمولی گیتار هستند، منتهی برای ایجاد فواصل نامطبوع انگشت گذاری در آنها جابجا شده است. این چهار آکورد به صورتهای مختلف اجرا می‌شوند. در بعضی قسمت‌های این اثر، نتها به طور مجزا از هم و سریع ، و با یک یک ریتم تاکیددار که بوسیله کوبیدن سیم‌ها روی دسته گیتار ایجاد می‌شود، نواخته می‌شوند. تکنیک‌های دیگر شامل شکل‌های زیر است: آکوردهای به صورت لغزاندن انگشت روی سیم، پاساژهای هارمونی با صدای بلند ، و اصواتی که از زدن یک قاشق کوچک روی سیم‌ها حاصل می‌شود، در وسط قطعه، قسمتی مربوط به صدای سازهای کوبی هست که در آن نوازنده باید با کوبیدن انگشتان خود روی جعبة گیتار بدیهه‌سازی کند.

این گفته از دیوید بدفورد است . « من فکر می‌کنم وقتی نوازنده‌ای قطعه‌ای را شروع می‌کند ، تمایل دارد که این آزادی را داشته باشد که به میل خود بدیهه‌سرایی کند. در اینجا او باید با کشیدن انگشتان مرطوبش به پشت گیتار و در آوردن صداهای جیغ مانند از آن به منظور ایجاد اصوات عجیب، بدیهه‌سرایی کند. به این ترتیب او فرصت پیدا می‌کند در میان این همه انضباط دست به کار جالبی بزند.» تمام افه‌هایی که مورد استفاده قرار گرفته‌اند، ناشی از طبیعت ذاتی گیتار هستند. هرچند بعضی گیتاریست ها ممکن است از این تکنیک‌های ویژه غیرعادی وحشت کنند. اما تمام اینها امروزه توسط بسیاری از آهنگسازان پذیرفته شده است . برعکس پیترماکسول دیویس در اثر خود «لالایی برای رنگین‌کمان ایلیان» که در سال ۱۹۷۳ برای تیم واکر تصنیف کرد، کمتر مقید به استفاده از تکنیک‌های خاص گیتار است تا ارائه ایده‌های موزیکالی که می‌توان با گیتار ایجاد کرد.

آنطور که تیم واکر می‌گوید: « ماکس، اول قطعه را تصنیف کرد و بعد پرسید: « آیا اجرای این ممکن است ؟» . اثر از نظر تکنیکی تماماً قابل اجراست ، ولی آسان بودن نواختن در نوشته ملحوظ نیست. «لالایی … »‌نت نویسی دقیقی دارد و تقریباً تحرک هر نت در آن مشخص می‌باشد. هر میزان چهارچوب ریتمی متفاوت دارد که مشخص نشده است ولی باید آن را شناخت و درست اجرا کرد. این اثر موسیقی چونان پرده نقاشی شده‌ای از اصوات است با ابعادی از پیش زمینه و پس زمینه و نوازنده برای تجسم خصوصیات واقعی آن بایستی بین این دو توازن لازم را ایجاد کند. با وجود این انگشت گذاری « لالایی … » استثنائاً سخت نیست . معهذا تیم واکر این قطعه را مشکل ترین قطعة رپرتوار خود می‌داند . ولی مشکلات اجرایی که «لالایی … » برای نوازنده و شنونده ایجاد می‌کند، به طور کلی مشکلات عمومی موسیقی مدرن است و نوازندگان آماتور بیش از پیش با آنها دست به گریبانند.

«مرثیه» اثر آلن راست هورن (۱۹۷۱) ، «سوناتینا» اثر لناکس برکلی (۱۹۵۸) ، « کنسرتو برای گیتار و آنسامبل مجلسی» اثر ریچارد رادنی بنت (۱۹۷۰) ، «پنج باگاتل» اثر ویلیام والتون (۱۹۵۲) ، « ال پولیفمود اورو » اثر رجینالد اسمیت بریندل (۱۹۵۸) ،‌آثار ماکسول دیویس و بسیاری آثار دیگر مجموعه‌ای است که پایه‌گذار آنچه امروز به عنوان موسیقی برای گیتار مدرن شناخته شده استف محسوب می‌گردند. بدون تردید آنچه الهام بخش این آثار مدرن است، بسیار گوناگون می‌باشد. همچنین یک قسمت از کنسرتو گیتار مالکوم آرنولد به عنوان مرثیه‌ای به یاد گیتاریست جاز فقید فرانسه جانگوراینهارت تصنیف گردیده است . اینکه آهنگسازان فوق‌الذکر همگی اروپایی هستند تصادفی نیست.

اروپا و به ویژه لندن به مثابه مهمترین مرکز فعالیت دست‌اندرکاران گیتار است . تعداد کسانی که گیتار می‌نوازند و یا برای این ساز اثاری می‌نویسند هرگز تا بدین حد فراوان نبوده است. ولی موضوعی که در رابطه با آینده گیتار امیدوار کننده می‌باشد، این است که امروز آهنگسازانی که خودشان گیتاریست نیستند شروع به نوشتن آثار مهمی برای این ساز کرده‌اند و این امید هست که رفته رفته، گیتار بالاخره به عنوان یک ساز مهم تلقی شود. شرایط گیتار در گذشته به صورتی بود که برای این ساز آثار جدی و محکم و زیادی وجود نداشت و نوازنده ناگزیر بود که در کنسرت‌های خود متکی به آثار سالنی یا تنظیم شده باشد.

منظور این نیست که آثار فراوان موجود را نادیده انگاریم، ولی مسئله اینست که این آثار اگرچه بسیار زیبا و وسوسه‌انگیز هستند، ولی این خطر وجود دارد که در اثر تکرار در اجراء و شنیدن به صورت ملال‌آوری درآیند . دلیلش هم اینست که گیتار غالباً از طرف منتقدان جدی موسیقی با بی‌اعتنایی روبرو شده است. امروزه نوازندگان و شنوندگان مسئولیت بزرگی دارند. غالب آثار مهم مدرن نیازمند این هستند که به کرات شنیده شوند تا کاملاً توسط شنوندگان درک گردند. فرزاد زاهدی

hgitar گیتار کلاسیک

درباره‌ vahid ezati

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>